مه یاس کوچولوی مامه یاس کوچولوی ما12 سالگیت مبارک

..... دختری به زیبایی ماه ، به لطافت گل یاس ......

رفتن بابایی دخملم و تنها شدن من .........

سلام دختر قشنگم صبحت بخیر تازه الان بیدار شدی و یه کوچولو داری لگد میزنی ببخش که سر صبحی گریه کردم آخه بابایی برای یک دوره تخصصی سه ماهه عازم تهران شد و منو و تو رو اول به خدا و بعد به مامانی و بابایی سپرد سخته ، منی که هر شب تمام نگرانی هامو توی بغل بابایی گم میکردم و به آرامش میرسیدم حالا باید صبر کنم تا شاید سه هفته دیگه یا یک ماه دیگه بیاد مرخصی ......... آخه چطور شبا بدون گرمای وجودش خوابم ببره، آخه کی شبا دست رو شکمم بذاره و شما رو نوازش کنه و ببوسدت................ میدونم تو هم ناراحتی از رفتنش، درست مثل وقتی که پشت در اتاق عمل به انتظار نشسته بودم،اونجا هم مثل الان با لگدایی که میزدی میشد به بیقراریت پی برد.... ان شاا....
24 مرداد 1393

ماهی که گذشت ..........

سلام دختر قشنگم سلام عشق زندگی من سلام دوست جونیا ببخشید که دیر آپ شدم یک ماه ونیم گذشته و من این یک ماه رو به پرستاری از بابایی دخملم گذروندم شوهری کارش رسید به عمل و سنگ شکنی و ... خلاصه روزای روزای سختی رو پشت سر گذاشت و الان خداروشکر بهتره ماه رمضونم تموم شد و سهم من شد یک روز روزه که بعد افطار حالم خیلی بد شد و... نماز عید فطر رو هم سعادت پیدا کردم حرم امام رضا (ع) بخونم و برای همه دعا کردم ، خدا طاعات و عبادات همه رو قبول کنه ان شاا... هفته پیش رفتم دکتر و برام آزمایش و سونو نوشت که هنوز انجامش ندادم و همچنین رفتم بهداشت و بهم واکسن کزاز زدند که یکم درد داشت.... ان شاا... فردا هم میرم آزمایش و سونو و دوباره...
12 مرداد 1393
1